با انقلاب چرا ما انقلابی نشدیم؟/ به قلم سر دبیر
- شناسه خبر: 18588
- تاریخ و زمان ارسال: 19 خرداد 1405 ساعت 12:32

با انقلاب چرا ما انقلابی نشدیم?
آنان که با انقلاب مشروطه و تاریخ بیداری ایرانیان در دوران معاصر سرو کار دارند، بی شک سید حسن تقی زاده، نویسنده ی متن فرمان مشروطیت را می شناسند جدا از موضع گیری های اواخر عمرش در امور سیاسی، می دانند که تاثیر وی در روشنفکری ایرانیان و نیز خصلت های او تا چه حدی بوده است و درک درست و تتبع صحیح و اصابت رای این رجل سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی و ادبی تا کجا ؟ وی بعدها به درستی چنین استنباط و اظهار نظر کرد که : “وقتی مشروطه شد، به خیال آن افتادیم که همه ی مشکل ما حل شد، چون که تمام مشکل را در تغییر قدرت می دیدیم و هیچ کس ما را نگفت که باید خود را تغییر بدهیم. همه ی خیال ما این بود که قدرت را کوتاه کنیم، قدرت شاه را و هیچ به اندیشه ی قامت خود نبودیم که آن را هم بالا ببریم.”
لابد هم سن های نگارنده به یاد دارند که چون انقلاب شد و بساط شاه را برچیدند، فراموش کردیم که عادات و اخلاق و تلقی عصر شاهی خود را هم تغییر بدهیم و به مقصد اخلاق اسلامی پیش برویم. گفتیم شاه که رفت، رذایل رفت و فضایل آمد و با نخست وزیری بازرگان فقید، همه ی مشکلات ما حل و نداشته های ما به داشته تبدیل خواهد شد و صد البته اهتمام بلیغ ما این بود که پول آب و برق را هم هرچه مصرف کنیم مجانی است و دیگر معضلی پیش پای ما نیست اما این مطلوب ما به سرانجام نرسید تا اینکه به بنی صدر و با شعار صد در صد روی آوردیم به گمان اینکه با انتخاب نخستین رئیس جمهوری نان ما در روغن خواهد بود و در بهشت برین خواهیم زیست و نیل به این بهشت را باید به دنیا هم صادر کنیم اما نه تنها قوز ما برداشته نشد بلکه قوز دیگری بر قوز ما گذاشتند و باز رو به آینده ای بهتر، پس از ایشان دیگرا ن هم آمدند و مساعی خود را به کار بردند وبه هر حال رفتند اما ما همان بودیم که بودیم چشم به آینده ای که کار نکنیم اما جیب ما پر از پول باشد و هیچ هم به یاد نمی آوردیم که اگر در ده قرن ابر قدرت جهان بودیم، بیش تر کار کردم و کمتر خوردیم اما چون تاریخ وطن کهن خود را نخوانده ایم و شخصیت آن دوران بزرگی و ابرقدرتی در ما نفوذ و تسری پیدا نکرده است آنی شدیم که آن جهانگرد فرانسوی (شاردن) گفت: ایرانی ها خیلی دوست دارند که چیزی را بخرند و با مبلغی سود بفروشند. این یعنی تولید پوچ و ابتکار هیچ! چرا چون تولید مغز می خواهد و ابتکار و آینده نگری و ایران دوستی و باور انقلابی .تا رسیدیم به تولیدات سرهم بندی شده ای که اگر نگوییم صدها سال، دست کم دهها سال از جهان توسعه یافته به دور هستیم و عوارض صنایع غذایی و تولید کشاورزی و یافته های فناوری ما چیزی نیست که قابل کتمان باشد و اگر بگوییم که خودمان هم با خودمان نیستیم به دور از ذهن نیست….
شاید گمان ما این باشد که بند مسئولیت از سر خود وا کنیم و با فرافکنی بگوییم جامعه ی ما از “توماس مور” های انگلیسی خالی بوده است که به مردم بگوید شما مردمی هستید که می توانید جنگل مزاحم سر راه خود را بردارید و در جای مناسب بکارید و نیز مردمی هستید که می توانید در دل شب های تار قایق های خود را به اقیانوس متلاطم بیفکنید و سرزمین های تازه کشف کنید که آب و نان تان تامین گردد. این یعنی ما نباید تغییر کنیم بلکه ” توماس مور” باید در جامعه ظهور کنند و باز همان تصور دور تسلسل باطل قهرمان پروری ! اما دریغ از این باور که بپذیریم که ما نه با انقلاب همراه شدیم و نه با دنیا و از قضا ، بن بست ها و معضلات ما هم همین است. در اینجا به عنوان نمونه به یک سؤال از هزاران سوال باید پاسخ بدهیم که کدام یک از ما به فرزندان رشته ی پزشکی مان گفتیم اگر نمی خواهید “دکتر آلبرت شوایتز” فرانسوی باشید و به کلبه های مردم فقیر و محروم در دل « لامبارنه » برای معالجه و درمان بروید، لااقل اخلاق پزشکی را رعایت کنید و از مریض در مانده ی مضطر، زیر میزی نگیرید. کدام یک به فرزندمان آموختیم شغل معلمی را قبول کنید که شغل انبیاست؟ کدام یک از ما پرده ی آن دلالی و واسطه گری به گفت “شاردن” را کنار زدیم و به ابتکارو فناوری روز روی آوردیم و کدامیک با توجه به شرایط و دری به تخته خوردن خانه ی خود را از خانه ی جامعه جدا نکردیم تا بوی مردم و مردمی بدهیم؟ آری ! انقلاب شد اما ما انقلابی نشدیم نه در ذهن و نه درعین! فقط طلب کاریم از زمین و زمان و علیه دنیا بدون آن که خودمان را بشناسیم و نیز دنیا را هیچ هم به یاد نمی آوریم این راهی را که می رویم به ترکستان است نه به کعبه! پس آیا بعید می دانید با این اخلاق نا متناسب و این توهم و طلب از انقلاب، هردم بیش تر با دنیا فاصله بگیریم. و آیا می شود برای یک لحظه
دست کم فراورده های فکری و عملی خود را با دنیا مقایسه کنیم و عبرت بگیریم.









