با مردم صادق باشیم/غلامرضا قدس
- شناسه خبر: 18802
- تاریخ و زمان ارسال: 9 تیر 1405 ساعت 12:33

اینکه عدهای چنان سخن بگویند که گویی تنها راه مواجهه با آمریکا جنگ مستقیم و بیپایان است و حتی شنیدن واژه مذاکره را هم تاب نیاورند، بیش از آن که نشانه انقلابیگری باشد، علامت گرفتار شدن در نوعی رادیاکالیسم بی پشتوانه است مذاکره همانطور که رئیس جمهور پزشکیان هم تصریح کرد تسلیم نیست، همانگونه که مقاومت، لزوماً جنگ طلبی نیست در علوم سیاسی مذاکره یکی از ابزار های قدرت است نه نشانه ضعف، حتی در سختترین منازعات تاریخ، کانالهای گفت و گو هرگز به طور کامل بسته نشده است، زیرا سیاست، هنر جلوگیری از حداکثر خسارت است. خطر بزرگتر اما آنجاست که فضای عمومی چنان تنگ شود که خردمندان نتوانند درباره هزینههای جنگ سخن بگویند.
هر صدای هشدار دهنده ای متهم شود. هر دعوتی به عقلانیت، سازش کاری خوانده شود و هر تلاشی برای مفاهمه، خیانت تعبیر گردد.
این دقیقاً همان نقطهای است که جامعه از تحلیل به هیجان سقوط میکند. جامعه هیجانی، آسانتر در زمین جنگ ادراکی به بازی گرفته میشود، چون قدرت تفکیک میان واقعیت و روایت را از دست میدهد.
هجوم به هر نوع مذاکره، متهم کردن نهادهای عالی تصمیم گیر کشور و فشار برای حذف ساز و کارهای عقلانی تصمیمسازی،نه تنها انقلابی نیست بلکه میتواند در عمل به ضد خود تبدیل شود.انقلابیگری اصیل، بیش از هر چیز،متکی به فهم شرایط است، به تشخیص زمان، به درک موازنهها و به صیانت از منافع ملی.آنان که بی محابا بر طبل جنگ می کوبند اگرچه ممکن است نیت خیر داشته باشند که دارند اما در میان ادراک،گاهی درست در مسیری حرکت می کنند که دشمن می خواهد.
جنگ با خود آوار می آورد،با خود مرگ،اضطراب، فرسایش روانی فروپاشی اقتصادی و زخمهای مهلک و ماندگار اجتماعی میآورد.
این ذات جنگ است نه عارضه اش. همانگونه که آتش را برای سوزاندن میافروزند بمب را نیز برای ویران کردن میسازند. موشک، فلسفه ای جز شکافتن امنیت و آرامش ندارد و بمب افکن، جز برای ریختن مرگ بر سر زندگی طراحی نمیشود.
از این جهت اوج نادانی است اگر کسی جنگ را “کمک در راه” بخواند و مداخله قدرتهای سلطهگر را “بشردوستانه” تفسیر کند. آنان که تاریخ استعمار را خوانده اند میدانند هیچ امپراتوری با شاخه زیتون وارد سرزمینها نشده است همیشه اول توپخانه آمده و بعد روایت سازی رسانهای. اما روی دیگر این نادانی، خطرناکتر است انکار خسارتهای جنگ، این که چنان سخن بگوییم که انگار حادثهای رخ نداده، انگار رعدی زده و ابری گذشته و زندگی همچنان گل و بلبل است.این نیز نوعی فرار از واقعیت است همان اندازه زیان بار که بزک کردن چهره دشمن.
جامعهای که نتواند زخم خود را ببیند، درمان را هم نخواهد یافت خرد سیاسی بیش از هر چیز توانایی دیدن واقعیتهاست نه اغراق در قدرت دشمن و نه انکار آثار تخریب او. امروز ما گرفتار نوعی “چند ضلعی فرعی و خودفریبی” شدهایم عرصهای که در آن، جنگ ادراکی، مهمتر از جنگ میدانی عمل میکند. دشمن با تصویر، روایت،هشتک،تحلیل و بازنمایی،
ذهن ها را اشغال می کند.استعمار نو،پیش از آن که جغرافیا را تصرف کند،ادراک را تسخیر می کند.رسانه،در جهان جدید،امتداد و گاه پیش
قراول توپخانه است فقط بی صداتر و عمیقتر. در چنین وضعی، خطر آنجاست که برخی نیروهای داخلی نیز ناخواسته در همان قاب بندی بازی کنند با دوگانهسازیهای کاذب، با حذف عقلانیت، با تقلیل همه راهها به جنگ .
امروز بیش از هر زمان نیازمند عقلانیت هستیم عقلانیتی که نه فریب لبخند دشمن را بخورد و نه از دیدن هزینههای جنگ بگریزد باید با مردم صادق بود واقعیت را گفت خسارتها را دید و در عین حال راه برون رفت را جست سیاست میدان فهم است نه فریاد.
جامعهای که گفتگو را حذف کند نا گزیر به میدان تقابل رانده میشود. و آنان که راه مفاهمه را میبندند شاید ندانند که نخستین قربانی جنگ ،برنامه، امید و آرزو یک ملت است به موقع و به جا اقدام نکنیم،امکان جبران نخواهد ماند. عقلانیت و تصمیم به موقع عبادتی است که قضا ندارد.









