آیا این سکوت سنگین، بوی جنگ میدهد؟
- شناسه خبر: 18314
- تاریخ و زمان ارسال: 20 اردیبهشت 1405 ساعت 11:37

شاید سکوت این روزها، نه سکوت پایان بحران، بلکه سکوت پیش از صورتبندی مرحله تازهای از همان نبرد باشد.
برای دههها، این آمریکا بود که ریتم بحران را تنظیم میکرد؛ ضربالاجل تعیین میکرد، زمان پاسخ میخواست و جهان را درون ساعت استراتژیک خود نگه میداشت. اما اکنون، بهطرزی کنایهآمیز، خودِ واشنگتن در «اتاق انتظار ایران» نشسته است. ترامپ و روبیو از «پاسخ فوری» سخن میگویند، اما مسئله دقیقاً همینجاست: قدرتی که زمانی زمان را توزیع میکرد، اکنون اسیر زمان شده است. فوکو جایی میگوید قدرت فقط در ابزار اجبار نیست؛ در توانایی تنظیم رفتار و انتظار نیز هست. ایران، بیآنکه حتی پاسخ نهایی را اعلام کند، آمریکا را وارد وضعیت تعلیق کرده است؛ و تعلیق یکی از فرسایندهترین اشکال قدرت است.
ترامپ جنگ را با همان منطق کلاسیکِ شوک آغاز کرد؛ تصور میکرد ضربه اولیه، ساختار تصمیمگیری ایران را مختل میکند و جامعه را به سمت فروپاشی روانی میبرد. اما به تعبیر گاردین، همه ارزیابیها «کاملاً اشتباه از آب درآمد». نه ساختار سیاسی فروپاشید، نه خیابان علیه نظام شورید و نه ایران از موقعیت بازدارندگی خود عقب نشست. برعکس، تهران توانست جنگ را از سطح میدان نظامی به سطح اقتصاد جهانی منتقل کند؛ جایی که هر اختلال در هرمز، هر جهش قیمت انرژی و هر بحران در کشتیرانی، به یک فشار مستقیم بر نظم اقتصادی جهان تبدیل میشود.
اینجاست که هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه انرژی نیست؛ به یک «رژیم ژئوپلیتیکی بازدارندگی» تبدیل شده است. آمریکا دریافت که با یک مساله ساده مواجه نیست، بلکه با گرهی روبهروست که میتواند همزمان امنیت انرژی، بازار جهانی و افکار عمومی غرب را تحت فشار قرار دهد. به همین دلیل است که ترامپ، با وجود لفاظیهای مکرر، هنوز میان تهدید و توافق معلق مانده است. او به توافق نیاز دارد، زیرا جنگ طولانی، دیگر فقط یک بحران نظامی نیست؛ به بحرانی برای زمان سیاسی او تبدیل شده است: انتخابات میاندورهای، فشار اقتصادی، بحران انرژی و حتی سفر پیشروی او به پکن، همگی جنگ را به زخمی فرساینده برای کاخ سفید بدل کردهاند.
در سوی دیگر، جهان عرب نیز دچار نوعی بازاندیشی ژئوپلیتیکی شده است. آنها فهمیدهاند «چتر امنیتی آمریکا» الزاماً امنیت تولید نمیکند؛ گاه خود به آهنربای بحران تبدیل میشود. فارنافرز اعتراف کرد که حضور نظامی آمریکا، بهجای تضمین ثبات، حملات ایران را به قلب زیرساختهای خلیج فارس کشاند. سخنان ترکی فیصل نیز چیزی جز اعتراف به همین اضطراب نبود: ترس از آنکه پروژه مهار ایران، به سوختن کل منطقه بینجامد.
اما همینجا باید از سادهسازی پرهیز کرد. آرامش فعلی، لزوماً بهمعنای پایان خطر نیست. آنچه اکنون جریان دارد، بیش از آنکه صلح باشد، نوعی «تعلیق راهبردی» است؛ وضعیتی که در آن، هر طرف در حال سنجش آستانه تابآوری و فرسایش دیگری است. آمریکا همچنان از ابزار تحریم، جنگ روانی و تهدید نظامی دست نکشیده و ایران نیز نشان داده مذاکره را نه پایان منازعه، بلکه امتداد آن در سطحی پیچیدهتر میفهمد.
شاید سکوت این روزها، نه سکوت پایان بحران، بلکه سکوت پیش از صورتبندی مرحله تازهای از همان نبرد باشد؛ نبردی که دیگر فقط با موشک و ناو تعریف نمیشود، بلکه در زمان، ادراک، اقتصاد و فرسایش ارادهها ادامه پیدا میکند.









