آموزش و پرورش ایران نه دایه دارد نه مادر!/ مهین ملک زاده
- شناسه خبر: 17585
- تاریخ و زمان ارسال: 9 مهر 1404 ساعت 10:14

در کشوری که هنوز در روستاهایش دانشآموزان برای رسیدن به مدرسه کیلومترها راه خاکی را با پای برهنه طی میکنند، در پایتخت و کلانشهرهایش مدارس چندصد میلیونی با کلاسهای خصوصی و قیمت های نجومی و اردوهای خارج از کشور قد علم کردهاند. نام این دو نقطه متضاد را اگر کنار هم بگذاریم، میشود «آموزش و پرورش ایران!» نظامی که سالهاست از عدالت آموزشی تهی شده و به میدان نابرابری و تبعیض بدل شده است.
مدارس به اصطلاح فوقلاکچری نهتنها نشان از رفاه بخش خاصی از جامعه دارند، بلکه زنگ خطر فروپاشی مفهوم «آموزش همگانی» هستند. وقتی تحصیل در برخی مدارس به قیمت خرید یک آپارتمان کوچک در شهرهایی نه چندان بزرگ،تمام میشود، یعنی آموزش از حق عمومی به کالای لوکس تبدیل شده است. این فاجعه نتیجهی سالها سیاستگذاری غلط، خصوصیسازی بیضابطه،فقدان مدیران کارآمد و دلسوز و بیتوجهی به عدالت آموزشی است.
لعنت بر آنان که با توجیه ارتقای کیفیت، راه را برای تجارت در حوزه آموزش باز کرده و مدارس را به شرکتهای سودده تبدیل کردند،همانها که با بیتفاوتی چشم بر مدارس کپری و کم برخوردار، کلاسهای بدون بخاری، و معلمانی که حقوقشان از حداقل معیشت هم کمتر است، بسته اند. همان ها که به جای اصلاح ساختار فرسوده آموزش و پرورش، به مدارس خاص و ویژه به عنوان افتخار ملی مینگرند.
آموزش و پرورش قرار بود نردبانی برای صعود اجتماعی افراد جامعه باشد، قرار بود فرزندان کارگر و کارمند و روستایی در کنار فرزندان مدیر و معلم و پزشک و سرمایهدار، فرصت برابر برای رشد و تحصیل داشته باشند. اما امروز این نردبان را به نفع صاحبان ثروت علم کرده اند و به دیگران تنها حق حسرت بار تماشای صعود سایرین را دادهاند.
قصه این است که از چند هفته مانده به آغاز سال تحصیلی و حتی این روزها بسیاری از خانوادهها هنگام ثبتنام فرزندشان در مدارس دولتی با صحنههایی روبهرو میشوند که نه تنها امیدشان به عدالت آموزشی را کمرنگ میکند، بلکه پرسشهای جدی در ذهنشان پدید میآورد که: آیا مدرسه دولتی که باید درب آن برای همه باز باشد، به یک نهادگزینشی تبدیل شده است؟
درد دل ها و گزارشهای متعدد از والدین نشان میدهد که برخی مدارس دولتی، به جای استقبال از دانشآموزان و تسهیل شرایط ثبت نام و تحصیل ، شرط و شروطهایی تعیین میکنند؛ از معدل و نمرههای قبلی گرفته تا برگههای تعهد و امضادار کمک به مدرسه!
بهانهها گوناگون هستند، اما نتیجه یکی است:دانش آموزانی که باید بیدغدغه پشت نیمکتهای مدرسه بنشینند، پشت درهای بسته میمانند و گاهی با واکنش های زشت و ناپسند مدیران مدارس، مواجه می شوند که به بیان عامیانه،متأسفانه حتی برای حرف و دستور مدیرکل و مدیران میانی هم تره خرد نمی کنند!
این روند نه تنها با اصل آموزش رایگان و همگانی که در قانون اساسی و اسناد بالادستی کشور تصریح شده، در تضاد است، بلکه شکافهای اجتماعی را نیز عمیقتر میکند. وقتی مدرسه دولتی برای ثبتنام، معدل و کارنامه را بهانه میکند، تکلیف دانش آموزی که در شرایط نامناسب خانوادگی یا اجتماعی درس خوانده چه میشود؟ آیا او سزاوار کنار گذاشته شدن است؟ اگر قرار باشد دانش آموزی فقط با داشتن همه مؤلفه های مثبت،وارد مدارس دولتی شود آن وقت وظیفه مدیر ومعلم و مربی در پرورش نسل آینده چیست؟اجرای طوطی وار سرفصل های تعیین شده نظام آموزشی فرسوده و معیوب ما؟
مدرسه باید جایی برای فرصتسازی باشد، نه خطکشی.
فلسفه وجودی آموزش و پرورش، پرورش استعدادها و جبران نابرابریهاست، نه آنکه به مسابقهای برای برگزیدگان بدل شود. اگر چنین رویههایی ادامه یابد، اعتماد عمومی به مدیران سفارشی و عدالت آموزشی خدشهدار میشود و خانوادهها ناگزیر به سوی مدارس غیردولتی و خصوصی رانده میشوند، روندی که نه به نفع جامعه است و نه به نفع آینده فرزندان ما؛ضمن این که جایگاه و حرمت مدارس غیرانتفاعی با این خط کشی ها شکسته می شود.
مسئولان آموزش و پرورش باید با نظارت جدی بر فرآیند ثبتنام، این بیعدالتی پنهان را برطرف کنند. مدرسه باید پناهگاه همه دانش آموزان باشد؛ چه آنها که نمرههای درخشان دارند و چه آنها که در مسیر یادگیری به حمایت بیشتری نیازمند هستند. هیچ کودکی نباید از حق آموزش محروم بماند، و هیچ خانوادهای نباید پشت درهای یک مدرسه دولتی،احساس حقارت یا ناتوانی نماید.
تا زمانی که نظام آموزشی ما بر پایه عدالت بازسازی نشود، تا وقتی که مدارس دولتی از حداقل استاندارد محروم باشند، یا سد و بند ایجاد کنند،و تا وقتی که فاصله طبقاتی در مدرسه بیداد نماید، نمیتوان از توسعه، پیشرفت یا آینده روشن سخن گفت.
پس با صدای بلند، نه از سر نفرت، بلکه از سر عشق به نسلی که حق دارد در یک نظام آموزشی عادلانه و انسانی رشد کند،در گوش به اختیار کر شده مدیران آموزش و پرورشمان می گوییم:نه میبینید، نه میشنوید، نه میفهمید! لااقل آن میز و صندلی وامانده را رها کنید و آموزش و پرورش میلیونها انسان را به اهلش بسپارید.









